جا مانده سال 81 هستم!...


تا نوجوانی ک مرحوم پدر با من همراه بود همواره ب پدر و مادر می گفتم:" بزرگ ک شوم طوفان ب پا می کنم! و همیشه با لبخند مهربان پدر رو ب رو می شدم!...پدر می گفت:"آفرین بر دخترک بابایی، ولی خیلی عجله نکنه! هر چیزی ب موقع"
بعدها متوجه شدم ک استفاده از کلمه ی طوفان درست نبوده و باید از کلمه ی " کار بزرگ" استفاده می کردم ولی مهربان پدر ب خوبی درک می کرد ک منظور دخترش ک برادرش ب او برچسب خیالاتی و رویا پرداز را می داد، چیست و با لبخند مهربانش نشان می داد ک توانایی انجامش را دارم!...
من از ابتدای دوران تحصیل عاشق ریاضیات و بازی با اعداد بودم، ( این استعداد در خانواده ی پدریم ذاتی هستش) حتی پدر نیز ب این مسئله پی برده بود و با تدریس ریاضیات سال های بالاتر سعی داشت تا استعدادم را از قوه ب فعل در آورد ک روزگار دیگر ب او امان ماندن نداد و این بار پدر بود ک ناشکیب شد و از پیش دختر پر کشید و رفت!...
با اتمام سال اول دبیرستان، برای انتخاب رشته ب دبیرستان مراجعه تا پرونده را گرفته و ب دبیرستان دیگری برای ثبت نام در رشته ریاضی انتقال پیدا کنم چون دبیرستان نزدیک منزل مان فاقد رشته ی ریاضی بود!...سال های دوم، سوم و پیش دانشگاهی بر همین منوال گذشت و دختر با این ک عشق ب ریاضی در وجودش شعله ور بود و با توجه ب رتبه ی خوب در کنکور بنا ب پیشنهاد عموها وارد دنیای روان شناسی گردید آن هم از نوع بالینیش!...
دیگر از ابتدای سال دانشگاه با توجه ب نمرات خوب و معدل های الفم هیچ علاقه و اشتیاقی ب درس نداشتم و احساس رضایت و خوش حالی نمی کردم، چون جامانده ی سال 81 بودم!...
بعدها چندین شعر و مطلب در نشریات عمومی دانشگاه از من ب چاپ رسید و با وجود تحسین های اساتید و دوستان باز احساس رضایت نکردم و خیلی آرام و خونسرد ب زندگی خود ادامه دادم و ب نظر خودم خیلی کار شاق و مهمی نکرده بودم چون احساس می کردم در گردونه ی سال 81 جا مانده ام!...
احساس می کنم با کوله باری از آرزوها شده ام یک انسان عادی، عادی!... و احتمالاً سال های بعد زنی می شوم ک بوی قورمه سبزی می دهد!...

من می توانستم آدم کارهای بزرگ شوم اگر ک پدر بود و در سال 81 جا نمی ماندم!...دیشب عمو کوچیکه مرا یاد خاطرات قبل از سال 81 انداخت و آن جا بود ک احساس کردم جاماند ی سال 81 هستم!...

----------------

پی نوشت: روانشناسی بالینی هم رشته ی زیبا و جذابی هستش ولی گاهی احساس می کنم مثه رشته های فنی ( خیلی به رشته ی برق گرایش الکترونیک علاقمند بودم )، نمیشه خیلی نبوغ خودت رو نشون بدی!...با همه ی اینا، بازم خدایا شکرت...

نظرات 6 + ارسال نظر
امیر کشاورز یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 13:47

بازم سلام
خب واسه این میگم طوفان 93 چون بعد این اتفاقاتی که باعث شد چند وقتی پیش ما نباشی و از ایران بری و باز دست روزگار بر این داشت که توی وطنت باشی و باز به کار قبلی ات برگردی و با نوشتن این دست نوشته ذهنم نا خود اگاه بر این شد که لقب طوفان رو بهت بدم تا بدونی که در سال 81 گیر نکردی و مصل طوفان اتفاقات زیادی رو توی این مدت یک ساله پشت سر گذاشتی . همانند یک طوفان که بعد از گذروندن این اتفقات به ارامش بعد طوفان دست پیدا کنی.
پس من فکر می کنم که این لقب طوفان 93 بیشتر بهت بیاد تا اینکه جامانده 81 باشی.

سلاام و درود فراوان ب داداش بزرگوار و مهربون...
آهان از اون لحاظ، سیما هم همیشه ب من میگه تو آتش زیر خاکستری!...همیشه میگه طوفانی پشت چهره ی مظلومت پنهانه!...
همواره زندگی تون از هر طوفان و گزندی در امان باد...

امیر کشاورز یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 09:22

هه هه سلام ویژه به طوفان 93
باز من اومدم.
خب خوش اومدم.
مینا باز کلی تو همین نظر نوشتم و پرید .خخخخخ
مینا خوبی خوشی سلامتی ؟
کیفت کوکه ؟سازت خوش صداست؟
مینا ادم های بزرگ که کار بزرگ انجام بدن خیلی کار بزرگی انجام ندادن مگه نه؟چون توقعی که از ادم های بزرگ داریم به همون اندازه ای هست که ما بزرگشون کردیم.
راستی همیشه کار های بزرگ این نیست که موشک هوا کنی و انرژی هسته ای رو از هسته اش جدا کنی دیگه هسته ای نباشه .
از نظر من اون ادمی که می تونه نیاز انسان هایی که واقعن نیازمند هستن رو برطرف کنه بزرگ هستن .
هنوزم هستند کسانی که نیازمند یه لبخندن .نیازمند یه مهربونی هستند که نه پدری داشتن و نه مادری تا تجربه اش کنه. نیازمند یه لباس نو هستند که وقتی عید شد اونها هم شاد بشند .وقتی ما انسان ها تونستیم یه کمک کوچیکی به یکی از اینها بکنیم اونوقت شک نکن ادم بزرگی هستیم بزرگی به فکر باز داشتن نیست بزرگی به شعور داشتنه که خیلی از ادم های بزرگ مملکت ما ندارن.
راست میگی خیلی از ادم های بزرگ ما کار های خیلی خوبی انجام میدن ولی این کار اونها بزرگ نیست چون باید انجام بدن بدون اینکه جار بزنند.ولیحیف که فقط جار زدنشو بلدن از بایزگر هاون بگیر تا الا ماشاله که نمیشه اسم برد.
کار بزرگ رو اون کسی انجاممیده که تو خونه سالمندان بی منت زیر مادر و پدری و تمیزز میکنه که بچه هاش بخاطر کثیف کاریش تردش کردن.
کار بزرگ رو خادمی انجام میده که هیچ کس نمیشناسش نه بازیگرانی که من توی حرم اقا رضا (ع) دیدم که وقتی میبینن کسی متوجه حضورشون شده نوع نگاه کردنشون تغییر میکنه .کار بزرگ رو تو انجام میدی که از بچه های بی سرپرست مثل عزیزانت مزاقبت میکنی و به حرفاشون گوش میدی و لبخند به لبشون میاری.
بی شک پدر مرحومت به داشتنت داره افتخار میکنه چون میدونه دخترش درسته نابغه نشده تو اینده خودش ولی چراغ راه و دستگیر کسانی شده که واقعن به بودنش نیاز دارن.
اره مینا ادم بزرگ تویی
ادم بزرگ دوستانت هستند که دست از دستگیر میگیرن
کسانی هستن که لبخند به لب می نشونند
ادم بزرگ مادری هست که به تنهایی فرزندشو بزرگ میکنه وبا چنگ و دندون تلاش میکنه تا فرزندش تو مملکتی بزرگ بشه که همه منتظرت مثل گرگ تیک و پارهش کنه چون موفقه و مانع موفقیت اقازاد شه
ا

سلاام و درود فراوان به داداش امیر بزگوار و مهربون و پر انرژی...
خیلی خیلی خوش اومدین، ب قول مامان جوون صفا آوردین
راستی چرا طوفان 93؟!!!
نظرتون ک می پره مقصر من هستم چون هم زمان با شما تو وبلااگم هستم در حال تایید نظرات دوستان!...پس مجرم واقعا کسی نیست جز مینا!...
راستش نظرتون رو ک خوندم مو بر بدن راست شد و اشکام سرازیر شد و دیدم کاملاا حق با شما هستش!...
بزرگ کسیه ک بدون منت توزیع کننده ی مهربانی و لبخنده!...
بزرگ کسیه ک بدون چشم داشتی ب هم نوع خودش کمک می کنه
بزرگ اون فردی هستش ک فقط در راه رضای خدا گام بر می داره و برای رسیدن ب رضای خالق ب طعنه و سرزنش های دیگران اهمینت نمی ده!...
آدم های بزرگ دور و برمون کم نیستن فقط کمی ناشناخته هستن ک این باعث بزرگتر شدن شونه!...
بی نهایت سپاس...

•✘•زهرا•✘• چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت 16:27 http://zizialone.blogsky.com/

آره درسته آجی جون
مرسی مرسی

سلاام عزیزم...
فدات مهربون آجی...
خواهش ناز گلم...

رامین چهارشنبه 1 بهمن 1393 ساعت 09:41 http://www.cheshmakdiary.ir

در ضمن مینا خانوم ، ببخشید یادم رفت بهتون بگم !
100 پستتون مبارک :D

سلاام و درود فراوان بر شما...
واسم خیلی جالب بود!...اصلاا ب این مسئله دقت نکرده بودم...
بی نهایت ممنون از لطف و محبت تون...

•✘•زهرا•✘• سه‌شنبه 30 دی 1393 ساعت 17:44 http://zizialone.blogsky.com/

...
ولی...
تو خودت هم میتونی آدم کارهای بزرگ بشی...
و پدرت رو خوشحال کنی...
اینطوری بدون روحیه که نمیشه...! درسته پدر پیشت نیست ولی می بینتت!با موفقیتات خوشحالش کن...برات آرزو میکنم موفقیت های زندگیت بیشتر بشه عزیزم...

سلاام زهرا جوون...
فدات عزیزم...
حق با شما هستش، هر زمان و هر مقطع از زندگی میشه کارهای بزرگ کرد!...
کمک ب هم نوع بدون داشتن چشم داشتی، شاد کردن دل کودک نالان و بیماری، دیدار سالمندی و ...این ها همگی بزرگ هستن...حتما نباید جهانی باشه!...
فدای دل مهربونت عزیزم...
منم واست بهترین ها رو آرزو می کنم و امیدوارم روز ب روز ب موفقیت های چشم گیری دست پیدا کنی...

رامین سه‌شنبه 30 دی 1393 ساعت 10:54 http://www.cheshmakdiary.ir

جا مانده ی سال 81 ، ببینید ، آدم می تونه در هر مقطعی از زندگیش تصمیمات خودش رو بگیره ! خیلی ساده و راحت ، البته از حق نگذریم توی این موارد از دختر ها خیلی نمی تونن روی حرف خودشون باشن و تصمیم گیری واسشون سخت می شه !
من از اوایل زندگیم رشته کامپیوتر رو دوست داشتم ، حتی مسیر زندگیم در دبیرستان ( مخصوصاً دوم دبیرستان واسه انتخاب رشته ) خیلی راحت و ساده عوض شد و مجبور شدم تا دیپلم توی رشته ای رو بگذرونم که اصن دوست نداشتم ( الکتروتکنیک ) ، حقاً به خاطر این بود که رشته ای که برادرم داشت پر شد و من نتونستم حتی الکترونیک ثبت نام کنم که نزدیک به رشته خودم بود ! اما دانشگاه رفتم رشته فناوری اطلاعات و ارتباطات رو انتخاب کردم ، با اینکه نشد کامل ادامه اش بدم و فقط ترم آخر رو نرفتم و مدرکم رو بگیرم اما دلم خوش شد که اون رشته ای رو که می خواستم رفتم !
هیچوقت توی گذشته جا نمونید ؛ گذشته رفت دیگه ، برای حالتون تصمیم بگیرین و آینده نگر باشین ...

سلاام و درود فراوان...
حق با شما هستش، ولی این مطلب یک احساس گذرا بود ک بعد از صحبت با عمو حسن، پیش اومد...من راهم مشخصه و تصمیمم برای آینده ای بهتر، مطمئن...راه سخت و جاده پر خطر، ولی می تونم با توکل ب یزدان سخت ترین موانع رو از پیش روم بردارم...
دختر روهای سخت زندگیم...
بی نهایت از نصیحت بزرگوارانه شما ممنون و سپاس گزارم...
سلاامت و نیک روز باشین همیشه...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.