من یک دخترم...
دختری پر از احساس...
دختری که تمام دنیایش را برای یک لبخند شیرین پدر و مادرش میدهد...
شاید کوچک باشم، اما معنی حس مادری را خیلی خوب میفهمم. خیلی خوب میتوانم احساس را از نگاه افراد دریافت کنم.
دلم مثل بال پروانهای نازک است، طاقت هیچ دوری و ناراحتی رو ندارم، با کوچک ترین ضربه روحی، دنیایم تیره و تار میشود و در دست فراموشی میروم.
نمیخوام دنیا را مگر با شادی و امید در نگاه تک تک انسانهای این کره خاکی.
هر چقدر هم که جثهام کوچک باشد، باز هم توانایی دارم تا با سیاست دخترانهام، دنیا رو مغلوب خود کنم.
من؛ «می توانم» را درک کردهام، خوب میدانم تا نخواهم، انجام نمیشود، پس میخواهم بهترینها را.
هر چقدر هم در کشورم بخواهند به جنس مخالف امتیاز بیشتری برای کار کردن و تحصیل در بهترین دانشگاهها بدهند، باز هم این من هستم که پاشنه همت را بالا میکشم و میروم تا به بالاترین قله موفقیت دست پیدا کنم. هیچکس هم نمیتواند جلودارم باشد.
بعله، امروز روز من است؛ من که در ثانیه ثانیه زندگیم برای بهترینها میجنگم، من که هیچ وقت احساسم تمام نمیشود، من که با لبخند یک کودک تنها، شاد میشوم من که...
سلام مینا خانوم
بلاگ زیبایی داری با توجه به اینکه دو ماه میشه شروع به فعالیت کردی.
خوشحال میشم به بلاگ من هم سر بزنی و منو از نظرات سازنده ات نسبت به مطالب و بلاگ بی نصیب نکنی.
منتظر حضور سبزت هستم
سلاام دوست بزرگوار آقا امیر عزیز...
از این ک وقت گرانبهارتون رو ب خوندن مطالب وبلاگ من اختصاص دادین بی نهایت سپاسگزار و ممنونم...