ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
باز هم باد می آید، بوی برگهای زرد و نارنجی ک صدای خش خش شان موسیقی دل انگیزی برات می نوازند!...
ب هر حال ک باشی، چه خندان، چه گریان، اگر از کوچه باغ های پاییزی گذر کنی صفایی نو در دلت خانه می کند...
این کوچه ها چه دارند جز محبتی بی پایان بر عابرانی ک حتی شاید نام آن کوچه را هم ندانند!...
روح زندگی در این کوچه ها جریان دارد!...
حتی می توانی در این کوچه ها موسیقی زیبای لبخند معصومانه ی دخترک و دوستانش یا لخ لخ کفش های پیرمرد تنهایی ک ب هر عابری سلام می کند؛ چه او را بشناسد و چه نشناسد را ب راحتی گوش کنی!...
رهگذرهای پیاده ای ک ب شوق تغییر روحیه و باز پس گیری نشاط ب پیرمرد می نگرند، انگار در درون چهره اش ب دنبال چیزی آشنا هستند!...و گاهی این نشان آشنا را پیدا نمی کنند و حتی سلام پیر مرد را بی جواب گذاشته و بی اعتنا می گذرند.
ما از آن دورها می نگریم، خیلی دور، هر چه قدر هم نزدیک شویم کم است، نخواهیم فهمید آن چه ک تنها خودشان و خدا می دانند.
هر آنچه ک در دلهای پاک شان است. قطره های باران بر روی گونه های شان سر می خورند، مثل کودکی هایمان بر روی سرسره ها، برگ ها را باد تکان می دهد، مثل کودکی های مان بر روی تاب پارک ها، آن زمان ها چه ساده می خندیدیم، چه ساده گریه می کردیم، همه چی برایمان ساده بود، ساده با طعم شیرین زندگی!...
کاش می شد گاهی همگی مان در این کوچه باغ ها قدم بزنیم و ب یاد تک تک دوستانمان شعری زمزمه کنیم و طعم شیرین زندگی را بچشیم!...کاش!...
سلام مینا زیبا نوشتی سپاس
سلاام...

ممنون از لطف و محبت تون...
سپاس از این ک وقت عزیزتون رو ب دست نوشته های من اختصاص دادین...سپاس بی کران...
شاد و تندرست باشین...
سلام
مطلب جالبی بود
ای کاش گاهی بشود...
بروزم...
سلاام...
ممنون از لطف تون...