رابطه ی بین بعضی ها و تخم هویج!...


حتماً همه ی شما گه گاهی برنامه آشپزی بهونه رو خواسته یا ناخواسته نگاه می کنین!...درست حدس زدین برنامه ای ک روح و جانش با مجری و آشپزی ب اسم سامان گلریز عجین شده!...اگر چه می دانم اکثر شما ب قول بچه های امروزی؛ "های کلاس" شدین و برنامه ی " بفرمائید شام " را نگاه می کنین!...
بگذریم!...همه ی ما یادمان است یه زمانی آقا سامانی بود و بهونه اش!...هر چه دم دستش می آمد با یک دلیل ب ظاهر موجه می ریخت توی غذاهاش!......
ن ب زمانی ک لپ گلی سیب سرخ رنگی رو می برید و مابقی اون رو کنار می ذاشت ن ب حالا ک ب دانه های سیب بخت برگشته رحم نمی کند!...
یک زمانی آقا سامان آشپزباشی شکلات تخته ای هم اندازه ی کله گربه بر می داشت و داخل مخلوط کن می انداخت و سر آخر متوجه می شد ک زیاد اومده و می گفت همه اش رو استفاده نمی کنم؛ یک زمانی هم دیگر از روی میز کارش دو تکه شکلات کوچیک پیدا می‌کرد می‌گفت: اینم حیفه! بگذارید بریزیم توی املت مخصوصِ دانشجویان مون و ببینید چه مزه خارق العاده‌ای پیدا می‌کنه!
 البته کارهای خلاقانه ی آقا سامان ب همین جا ختم نمی شد!...گاهی دور از جان همه ی شما دوستان مخاطب رو اسکول فرض می کرد و لقمه ی نان، پنیر، گوجه و خیار خودمون رو طوری می پیچید و بعد مشت مشت روی این لقمه تخم هویج می ریخت و اسم اون رو می ذاشت: "سَندویچ چُچُیی" مخصوص دانش‌آموزان و دانشجویان!
من هم ک مثل همه ی شما فهیم و درس خوانده نیستم!...و این 4 سال درس هم ب عمل ک می رسد می شوم بز اخفش! و یک شاهی هم داشته‌هایم ارزش ندارد!...
می‌گفتم: عجب غذایی و به‌به و چه‌چه و آب دهانی آویزان و این حرف‌ها! رعشه می‌گرفتم گاهی حتی!...
حتما با خودتون می گین این همه مینا گل لگد می کنه ک چی بشه!...
فقط می خوام بگم یک زمانی ما آدم ها یک سری چیزها و یک سری از آدم های اطراف مون رو زیادی جدی می گیریم و بزرگ شون می کنیم!...
فکر می کنیم حتما برای وجودمون لازم هستند و باید باشند!...و اگر یک زمانی نباشند نفس مان بند می شه!...
قلب‌مان ضربانش این طرف آن طرف می‌شود! فشارمان می‌زند بالا! اِل می‌شود ... بِل می‌شود! آن وقت یک جاهایی آن‌هایی را ک داریم، می‌اندازیم دور ... آدم‌هایی را ک دوست ‌مان دارند له می‌کنیم! شیره‌ اشان را می‌مکیم و تف شان می‌کنیم!
بعضی آدم‌ها وجودشان برای زندگیِ الزامی نیست! بعضی‌ها را زیاد برای خودمان بزرگ می‌کنیم. زیادی آدم حساب‌شان می‌کنیم و در نبودشان آن‌قدر ضجه و مویه می‌کنیم ک داشته‌های‌مان را هم از دست می‌دهیم!
این همان ساندویچِ چُچُیی آقا سامان است!
همه را جدی نگیرید. دوستان، پدر و مادر و خانواده‌تان گاهی کافی هستند برای‌تان. آن عده‌ای هم ک در برهه‌ای از زندگی‌تان می‌آیند و می‌روند و نادیده‌تان می‌گیرند، همان جز اضافی هستند! زیادی آدم حساب‌شان نکنید، آن‌ها همان  تخم‌های هویج هستند !
----------------------------------------------------
پ ن: " بز اخفش کنایه از کسی‌است ک در بحث‌ها بدون هیچ تفکری با جنباندن سر خود گفتار طرف مقابل را تایید می‌کند!..."

نظرات 3 + ارسال نظر
امین یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 22:35

سلام مرسی یادقدیماانداختی مارو

سلاام آقا امین...
خواهش...خوش حالم ک خاطرات براتون زنده شدن!...
شاد و سلاامت و پر انرژی باشین...

مسعود یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 16:21

سلاام...

بهراد یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 13:44

سلام اجی زیبا بود واقعا همینطوره که شما گفتین بعضی وقتا. نباید زیاد جدی بگیریم

سلاام...
خواهش... ممنون از لطف تون...

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.