از فیلم تا واقعیت!...


قبلااً معتقد بودم، می شود زندگی را ب فیلم تشبیه کرد ولی الاان اعتقاد دارم زندگی با فیلم کاملا متفاوت است!...هر چند همه ی ما بازیگران کره ی خاکی هستیم ولی کارگردان . بازیگردان این فیلم نیز خودمان هستیم!...در فیلم ها در صورت اشتباه بازیگری، کارگردان می تواند آن پلان و سکانس را بارها تکرار کند تا اشتباهات ب حداقل برسد و فیلم اصلاح گردد...ولی در زندگی روزمره این گونه نیست...ب محض اشتباه راه برگشت و تکرار نیست و سکانس زندگی تکرار شدنی نیست!...
تفاوت دیگر ک می توان از آن نام برد پایان بندی فیلم است!...همه ی عوامل فیلم از نویسنده گرفته تا بازی گردان پایان بندی آخر فیلم را بر اساس ذهن و دل خود تنظیم می کنن و طوری آخرش را جمع و جور می کنن ک ب مذاق بینده خوش آید!...ولی فیلم زندگی این گونه نیست! درست است ک انجام هر فعل و عملی ب اختیار آدمی است ولی عواملی هم چو فرهنگ، اقتصاد، اجتماع، گروهای اجتماعی، مذهب و ... در سکانس آخر دخالت دارن و فرد ناگزیر از رعایت خیلی از اصول و عقاید است ک شاید در باورش ب هیچ کدام اعتقادی نداشته باشد!...
در فیلم ها، دیالوگ ها تراوشات ذهن نویسنده است حتی گاهی نیز دیده شده ک دیالوگی در حین فیلم برداری کم یا زیاد می شود تا کار زیباتری ارائه گردد.
در فیلم اگر عاشق شوی، هر چ در دل داری می توانی ب راحتی کف دست کسی بگذاری ک دلت وجودش را طاقت نیاورده و در برابرش سکوت کرده است. در فیلم ها آدمی ب قدری عاشق می شود ک می تواند رویایی ترین زندگی عاشقانه را ب راحتی ب تصویر بکشد.
در فیلم ها آدم ها می تواند آن قدر مهربان و خوب باشند ک اجازه می دهند طرف مقابلشان ب راحتی صحبت کند، جواب بدهد و دلایل خود را بیان کند تا سوء تفاهمات بر طرف گردد.
در فیلم ها آدم ها حتی اشتباهات کوچک یک دیگر را ب هم گوش زد می کنند و با آن ها مثل یک دیوار و درخت یک کوچه گذری رفتار نمی شود!...
در فیلم ها مردها در مقابل حدس و گمان های اشتباه همسران شان سکوت نمی کنن بلکه حرف می زنن تا سوء تفاهمات ب عشق مبدل گردد!...در فیلم اگر کسی را دوست داری ب راحتی بر زبان می آوری و کسی نیست ک ب خاطر این کار برچسب بی حیایی بر تو زند ولی در واقعیت این گونه نیست!...آدمی حسودی‌اش می‌شود ک چ طور در دنیای واقعی از این خبرها نیست!
در فیلم ها آدم ها ب نظر وفادارتر، صادق تر، عاشق تر، راستگوتر و ... است و ب صفات حسنه آراسته!...ولی در واقعیت زبان و با دل آدمی خیلی اوقات یکی نیست!...
ولی من دنیای فیلم را نمی خواهم!...گاهی شده خود را جای شخصیت مورد علاقه ام در فیلم می گذارم ولی ب این نتیجه می رسم ک همیشه دستم بسته است!...خیلی از رفتار و گفتارهای شخصیت های مورد نظرم فاقد حجب و حیای زنانه است...خیلی از بیرون رفتن ها، ابراز محبت ها، فاقد ارزش اخلاقی و مذهبی هستن!...و این خود می شود الگوی خیلی از ما جوانها ک ب نظرمان این رفتارها درست و پسندیده است!...
گاهی می گویم من اگر قلبا کسی را دوست داشته باشم حاضر نیستم حیای زنانه را قورت بدهم و با او حتی صحبت کنم و او را ب اسم کوچک صدا بزنم...چ برسد ب شوخی کردن و گرفتن کادو از طرف!...کلااً من نمی توانم مطابق خواسته ی دلم رفتار کنم چون عقلم بر عنان دل لجام زده تا از هم گسیختگی و بی حیایی از خود نشان ندهد!...
در فیلم ارتباط با نامحرم طبیعی نشان داده می شود، گل می خرند، کافی شاپ می روند، هم دیگر را با اسم کوچک صدا می زنن و ... ولی من ب هیچ یک از این ها اعتقادی ندارم...حتی در محیط کار!...
ب نظرم خلوت‌ها؛ حرف‌ها و نگاه‌های عاشقانه فقط باید مال کسی باشد ک حاضر شده است تو را با همه کم و کسری‌هایت در زندگی‌اش راه بدهد. با همه ضعف‌هایت دوستت داشته باشد و با همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی در کنارت بماند.
اگر چنین کسی را در زندگی‌ات پیدا کردی، خوشبختی‌ات را جشن بگیر وگرنه سعی کن مثل من فیلم عاشقانه نبینی ک بعدش هوای نوشتن این پست ب سرت بخورد!...

نظرات 3 + ارسال نظر
•✘•زهرا•✘• دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 18:36 http://zizialone.blogsky.com/

سلام میناجونم
آره درست میگی...منم خیلی از این زوجا رو دیدم و واقعا تحسینشون کردم :)
اگه اون لینکی که تو پست دیروز گذاشتم رو ببینیم دلیلش مشخصه...الان دختروپسرا به قول خودشون دچار یه عشق هیجانی میشن...و مثل یه تب تند زود عرق میکنه...چشمشون که به واقعیات باز میشه واویلا! قدیما پدرومادرامون سر عقل و منطق ازدواج می کردن و این عشق کم کم به وجود میومد و برای همین پایه های مستحکمی داشته :)
آره فرهنگ درست و غلط رو کنارهم داره دیگه :)
اوهوم منم دیدم این فیلمو...الان ظاهرا مهران شکاکه درسته؟
اکثر دختر پسرایی که از طریق دوستی آشنا میشن و بعد ازدواج میکنن دچار چنین مشکلی ان و به طرفشون شک میکنن...یه آماری رو شنیدم از یه کارشناس که 97 درصد ازدواجایی که با دوستی شکل می گیره به طلاق ختم میشه...تو اون سه درصد هم بیش از نیمی ازشون زندگی توام باشک رو میگذرونن و رابطه ی خوبی ندارن!هعیییییی! ببخشید سرت رو درد آوردم عزیزم
مرسی مرسی منم همچین آرزوی خوبی رو برای تو دارم گلم...انشالله

سلاام زهرا جوون...
فدات عزیزم...آره کم نیستن زوج هایی ک زندگی خیلی دوست داشتنی و عاشقانه ای در کنار هم دارن...
لینکی ک گذاشتی رو خوندم...متاسفانه خیلی از ماها ( ب قول جوونهای امروزی)، بیش تر مواقع احساسی برخورد می کنیم و تابع احساس هستیم ن منطق!...ولی با ب وجود آمدن عشق بعد از ازدواج هم موافق نیستم...عشق و دوست داشتن در کنار عقل و منطق زیبا و ستودنی هستش...البته ب نظر من...
ن مهران شکاک نیستش ولی واسه دوست دخترش ساعت می خره...با اسم کوچیک تو محیط دانشگاه صداش می زنه و ...
البته من با دوستی های ب قول امروزی، خیلی موافق نیستم چون معمولاً باعث سوء ظن می شه حتی اگه ب طلااق کشیده نشه ولی اگه کسی واقعا قصد ازدواج داره بهتره، قبل از انجام هر مراسمی یه شناخت نسبی از هم دیگه پیدا کنن البته این کار باز هم باید با اجازه ی دو خانواده صورت بگیره ن این ک خود سری کنن چون خیلی از بی احترامی ها ک در آینده ممکنه رخ بده از همین خود سری ها منشاء می گیره...
فدات عزیزم...اتفاقا از وقتی ک باهات آشنا شدم فقط منتظر دیدگاه و نظراتت هستم قند نباتم...
فدای دل مهربونت عزیزم...عاشقانه و شاد زندگی کنی همیشه...انشاا...

•✘•زهرا•✘• دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 11:06 http://zizialone.blogsky.com/

حرفات راسته واقعا!
مصداق این حرفا تو رمان هم هست...ذهن ها رو به رویایی ترین زندگی ها و بهترین امکانات و زیباترین عشق ها سوق میدن و انسان خواه و ناخواه توقعاتش بالا میره!
رسانه نقش مهمی تو فرهنگ جامعه داره...اگر اینطور فیلما رواج پیدا کنه که الانم می بینیم زیاد شده مطمئن باشیم که در آینده این رفتارها عادی میشه...مثل همین الان هم که عادی شده! به هرحال هرکس شخصیت خودش رو داره و منطق و عقل خودش رو! و باید با اونا تصمیم بگیره!
+ حرفای خیلی خوبی بود میناجونم

سلاام عزیزم...
البته میشه گاهی در زندگی واقعی بهتر از فیلم عمل کرد و میشه زندگی ب مراتب عاشقانه تری داشت...ک بارها شاهدش بوده و بودیم...
مثه زندگی پدر و مادرای خودمون ک واقعا عاشقانه و زیباست ب مراتب بهتر از فیلم...
ولی درسته رسانه ها نقش مهمی در اشاعه فرهنگ و آداب و رسوم و حتی ترویج رفتارهای درست دارن ک متاسفانه گاها مشاهده میشه ک رسانه در ترویج فرهنگ غلط پیشتازتره...
البته من این مطلب رو با دیدن برخی از صحنه های سریال شبکه سه نوشتم...قضیه ی مهران و دوست دخترش و نحوه ی خواستگاریش و ...
در هر صورت آرزو می کنم همسر پایه و عاشقی گیرت بیاد ک عاشقانه هاتون رو با هم بنگاریم و صفحات زندگی تون رو عاشقانه ورق بزنین...انشاا...

امیر کشاورز دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 10:43

اول از همه سلام
خوبی خوشی سلامتی؟
همه چی ردیفه؟سرحالی؟کارت چطوره؟
خب حالا بعد اینکه سلامی عرض کردم و خوش و بشی کرردم باهات میرم سر وقت دل نوشته ت که مثل نوشته قبلی ت دلنشین بود.
راستی مینا جان خوشحالم که تو هم مثل سر تیتر دل نوشته ت داری عمل میکنی.
به دید من تو هم جز اشخاص موفقی هستی که توی زندگیم دیدم و این برام جای خوشحالی و خوشبختی داره که دوستان موفقی رو در کنارم احساس میکنم.
مینا جان راستش دست نوشته ت رو خوب خوندم ومیخام بگم که با همه نوشته هات موافق نیستم .اخه تو زندگی واقعی که با فیلم قیاسش کردی وجه مشترک های خوبی رو میشه از همین فیلم ها بیرون کشید و تو زندگیاجرا کرد.
درست مثل همون دیالوگ ها که از ذهن ها تراوش میکنه و انسان هم میتونه قبل اینکه کلامی بگه با قدری تامل دیالوگی رو عنوان کنه که تاثیر گزار باشه تو زندگی خودش و اطافیانش .
میتونه صبور باشه مثل خودت و به حرفای یگران خوب گوش کنه و اجازه بده ازش انتقاد و ایراد گرفته بشه.می تونه از اشتباهات دیگران چشم پوشی کنه و این رو همیشه به یاد داشته باشه که انسان خطاکاره و ادنسان خطاکار نباید فقط به خطای دیگران توجه کنه و اشتباهات خودش رو فراموش کنه.
راستش منم معتقدم ادم اگه واقعن بخاد میتونه مثل تو فیلم ها زندگی کنه ولی چون سخت هست گنجایش خیلی بالا میخاد اینکه بی منت ببخشی .بی توقع محبت کنی .بخاطر بهشت ریا کار نباشی .بخاطر ترس از جهنم معتکف نشی . واسه جلب توجه تسبح اب نکشی.و هزاران چیز های دیگه به چشم میبینم.
راستش منم مثل همین ادم هام مینا همین هایی که بخشش رو بلد نیستن محبت کردنشون برنامه ریزی شده ست از خدا میترسن در صورتی که خالق زیبایی هاست و ما هستیم که زیبایی رو با دید بد میبنیم .
امیدوارم روزی برسه که فرقی بین زندگی واقعی و فیلم وجود نداشته باشه و همه بتونیم انسان گونه زندگی کنیم چون که به اه و دمی بند هستیم .
مینا جان ببخش پر حرفی کردم خیلی وقت بود تو بلاگت اینقدر نحرفیده بودم

اول سلاام ب داداش بزرگه عزیز و بزرگوار...
شما خوب باشین منم ب لطف خدا و دعای خیر شما عاااالی عاااالیم...بی نهایت سپاس...
شکر خدا همه چی خوب خوبه...وقتی همه چی خوب باشه منم سرحال و قبراقم...کارم خدا رو شکر خوبه...هر چند بعد مدتی تنبلی یه کوچولو صبح زود از خونه بیرون زدن سختمه....ولی خب با دیدن بچه های ناز و دوست داشتنی کلی انرژی می گیرم...همین ک باهاشون گاهی هم بازی می شم خیلی عااالیه...
شما لطف دارین و بی نهایت سپاس ک وقت گران بهاتون رو صرف نوشته های بی ارزش من می کنین...این نشون دهنده ی بزرگواری و دل دریایی و مهربون تونه...بی نهایت ممنون و سپاس گزار از لطف و محبت تون....
ممنون...بازم لطف دارین...ولی راستش رو بخواین گاهی نمی شه مثه سرتیتر نوشته هات عمل کنی...گاهی باید از قانون ب حرف ما گوش کن و ب کردار ما عمل نکن تبعیت کنی...
شما خیلی لطف دارین...ولی من بدون خداوند و دعا و راهنمایی های دوستان عزیز و بزرگواری چون شما پر کاهی بیش نیستم و هیچ هیچم!...
خــــداوندا....
ب دل نگیر اگـر گـاهی زبـانم از شکـرت بـاز می ایستد!!...تقصـیری ندارد...قـاصر است...کم می آورد در بـرابـر بـزرگی ات...لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت...در دلـم اما همیشه ذکر خیرت جاریست...
البته منم با شما موافقم ک انسان قبل از گفتن هر دیالوگی می تونه اون رو سبک و سنگین کنه و ویراستاری تا ب بهترین شکل بیانش کنه تا بر روی خودش و طرف مقابلش تاثیرش دو چندان بشه...و قبول دارم انسان دارای قوه ی تعقله ک بدونه چی از دهانش خارج می شه ولی گاهی واقعا امکان پذیر نیست...و حرفی ک از دهان بیرون میاد رو بعد از گفتن دیگه نمی شه جمع و درستش کرد...مثه آب رفته از جوی ک نمی شه ب جوی برگردوندش!...
درسته می شه صبور بود و شکیبا ولی صبوری و شکیبایی تا ب کی؟!...ب قول سیما آجی از بس صبور هستی خدا هم پر رو شده و ول کنت نیستش!...البته با انتقاد درست ب جا موافقم و این ک باید گذشت داشت در مقابل خیلی از اتفاقات و خطاها و اشتباهات دیگران...هر چ باشه آدمی ممکنه الخطاست و از قدیم گفتن ببخش تا بخشیده بشه...
کاملااً حرف تون متین و درسته...ولی در دوره و زمانه حاال حاضر نمی شه خیلی وقتا گذشت کرد و بخشید!...چون وقتی می بخشی گاهاً مشاهده می شه ک طرف خطا کار جری تر، پر توقع تر، پرروتر و گاهی نیز حق ب جانب خودش می ده و اشتباهاتش رو تکرار می کنه...ب نظر من بخشش همه جا و برای همه جواب نمی ده گاهی باید از قوّه ی قهریه استفاده کرد تا طرف متوجه ی اشتباهش بشه و شاید تلنگری باشه برای جلوگیری از اشتباهات بعدی!...
پس بگین من ب کی رفتم؟!!...درست شدم مثه خودتون!...
از شوخی گذشته در منم بخشیدن نهادینه نشده...محبت کردنم بلد نیستم و... البته موافقم خداوندگار خالق زیبایی هاست و عاشق اون و این دید سطحی ما هستش ک ب این زیبایی ها درست نگاه نمی کنیم و گاهی خودمون رو تعمداً ب کوری می زنیم!...
ب نظر من شما خیلی شخصیت والا و دل بزرگی دارین و ب راحتی از خطاهای دیگران گذشت می کنین و محبت کردن تون طراحی شده و برنامه ریزی شده نیستش...
این رو هم بگم همش تقصیر صدا و سیما شده ک مجبور شدم این پست رو بنویسم!...البته فیلم شبکه سه سیما رو ن کامل فقط گه گاهی نگاه می کنم ک ب نظر گویا من فقط صحنه های عاشقانش رو دیدم!...
خواهش...من بی نهایت ممنونم ک وقت تون رو واسه مطالب وبلااگم کنار گذاشتین و دیدگاه و نظرتون رو نوشتین...شما همیشه برای من الگو و راهنمای خوبی بوده و هستین...ب تعبیری شما و خاله جوون شمس هستین و من مولاانا!...( البته با عذر خواهی از جناب مولاانا ک اون کجا و من کجا!)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.