دلم این روزها تازگی می خواهد!...


دلم این روزها تازگی می خواهد!...
هوایی پز ار عطر گل های شعمدانی!...
یک خانه ی قدیمی با دیوارهای کاهگلی ک با پاشیدن آب برروی آن بوی عطر کاهگل فضا را پر کند!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!...
یک خانه ی قدیمی بزرگ با اتاق هایی ک دور تا دور حیاط خانه نقش بسته اند...اتاقهایی با پنجره های رنگی...از همان هایی ک ب آدمی آرامش می دهد...راستی می دانستی ب داخل این گونه اتاق ها هرگز مگس و پشه راه نمی یابد؟!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!...
یک حوض فیروزه ای بزرگ پر از ماهی های قرمز رنگ بازیگوش، پر از سیب های قرمز و هندوانه سبز رنگی ک غرق آبند تا خنک گردند!...
دلم این روزها چایی تازه دم مادر بزرگ را می خواهد ک با زعفران طعم خوبی ب خود گرفته است...از همان ها ک با آتش شاخه های بریده شده ی درختان انگور درست می شوند!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!...
دلم درخت عناب بزرگی را می‌خواهد که پدر بزرگ با دستان پر مهرش بر آن تابی بسته باشد!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!....
این روزها شانه هایم گرما می خواهد!...گرمای دستان پدر ک بر گردنم حلقه زند و شعر زندگی را برایم بخواند!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!...
این روزها موهایم لمس دستانی را می خواهد ک با شانه ی دندانه درشتی، عشق را بر موهایم شانه کند!...دلم دستان گرم مادر را می خواهد ک مرا بر روی زنوانش بنشاند و شانه ی محبت و عشق را بر موهایم بکشد!...
راستی این روزها دلم دعوا می خواهد!...از همان هایی ک بچگی موقع عروسک بازی و تیله بازی اتفاق می افتد!...
دلم این روزها تازگی می خواهد!...
ناسزاهای مادر و نگاه پدر ک موقع انجام فعل خلافی هم چون تیر ب سمتم می آمدند!...آن زمان موقع کار ناپسندی همیشه سعی می کردم از تیر رس نگاه پدر دور باشم ولی وای ب وقتی ک ب دام می افتادم ک درست مثه خمیر وا رفته می شدم!...
دلم این روزها، امروز را نمی خواهد، دیروز را می خواهد!...دیروز پر از مهر و محبت، پر از صفا و صمیمیت، پر از شور و شادی واقعی!...پر از...

دلم این روزها یک دوست می خواهد ک ب وقت دل تنگ بگوید:

خانه را ول کن!...بگو کی و کجا باشم؟!...

دلم این روزها تازگی می خواهد!....