توسط یکی از دوستان خوب وبلااگم –
زهرا جوون – ب چالش گذاشتن بهترین و دوست داشتنی ترین هدایای دریافتی در وبلااگم دعوت شدم، البته هدایای زیادی از دوستان و عزیزانم دریافت کرده ام؛ از مرحوم پدر کتابخانه ای ب یادگار دارم بس دوست داشتنی، از مادر نیز هدایایی از کودکی تا کنون دریافت کرده ام بس زیبا و ستودنی، از تک تک اعضاء خانواده و دوستان عزیزم نیز هدایای زیبا و گران بهائی دریافت کرده ام ولی در حال حاضر ب خاطر سکونت در شهری ب جز شهر خودم دسترسی ب آن ها امکان پذیر نبود لذا هدایایی را گذاشتم ک در مدت 10 روز اقامتم در محل سکونت فعلیم دریافت کردم...هر چند هر یک از این ها نیز بسیار ارزشمند است چون از دوست هر چ رسد نکوست!...
هدیه اول مربوط ب همسر آجی سیمای گل و مهربونمه ک از کشور تاجیکستان برای سیما جوون و من ب عنوان سوغات سفر آوردن:
هدیه دوم مربوط ب سیما جوون و جگر طلاا، دخمل ناز و دوست داشتنی آجی جوونه:
( البته بین خودمون بمونه و ب آجی سیما نگین من فهمیدم!...اینا هم همسر آجی جوون از تاجیکستان آورده و سیما جوون با درایت زنانه خودش کش رفته و ب عنوان هدیه داده ب من!...اینو تو پرانتز نوشتم ک اگه یه زمانی سیما ب وبلااگم سرک کشید نبینه!...)...
هدیه سوم کار دست خودمه!...درسته! یعنی خودم ب خودم هدیه دادم!...( ب قول آجی سیما از خود مچکر!!!..البته واسه سیما آجی هم درست کردم) یک عدد کیف چرم دست دوز از نوع اشبالتش( سه روزه تمومش کردم)....
هدیه چهارم ک ب نظرم بهترین هدایایی است ک گرفتم؛ گنج گران بهائی است ک فائزه و باران و کوثر زحمتش رو کشیدن!...البته اینا رو روز پنج شنبه ب خاطر بازگشت مجددم پیش شون بهم دادن و کلی عذر خواهی ک ببخشین چیز بهتری نداشتن!...( خاله مینا ب فداتون...شما بهترین هدایا رو بهم دادین...)....
این آخری هم هدیه من ب زهرا جوونه!...یک نقاشی ک دو شبه دارم می کشم تا تو وبلااگم بذارم واسه پست
زهرا نوشت آجی زهرای گل!...(فقط ببخش نازگلم ک جای پسر و دختر تو نقاشیم عوض شده و نقاشیم ب خوبی مال شما نیستش!...)