شب دوم محرم: شب ورود کاروان به سرزمین کرب بلا


امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61 ه.ق ب سرزمین کربلا وارد شد. ب خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود ب کربلا نام‌گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری می‌باشد. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روب‌رو شد. از بی‌وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامه راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. امام حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.

امام حسین (ع)در کربلا
امام حسین(ع) پس از ورود به کربلا، برای یاران خود خطبه‌ای خواندند و فرمودند:
... مردم برده دنیا هستند، دین بر زبان‌شان است و در پی‌آنند، تا وقتی زندگی‌شان بگذرد. هرگاه با بلا آزمایش شوند، دین‌داران اندک می‌شوند. سپس پرسید: آیا این‌جا کربلاست؟ گفتند: آری. فرمود: این‌جا جای محنت و رنج است؛ این‌جاست محل فرود آمدن ما و مرکب‌های‌مان و ریخته شدن خون‌های‌مان است.
همه فرود آمدند، بارها را کنار فرات گشودند، خیمه‌ای برای حسین (ع) و خانواده و فرزندان او افراشته شد. خیمه برادران و عموزادگان را اطراف خیمه او زدند. امام حسین(ع) در خیمه‌اش نشست و ب اصلاح شمشیرش پرداخت، در حالی ک این ‏شعار را می‌خواند: ای روزگار! چه بسیار صبح و شام ک صاحب و طالب حق کشته گشته ‏و روزگار بدل نمی‌پذیرد و امور ب خدای بزرگ بازمی‌گردد و هر موجود زنده‌ای این راه را ک ‏من رفتم خواهد رفت.
زنان حرم ناله سردادند ... ام ‏کلثوم صدا می‌زد ای وای یا محمد، ای وای یا علی، ای وام مادرم، ای وای یا فاطمه، ای ‏وای یا حسن، ای وای یا حسین، ای وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله!‏
هنگامی ک قافله کربلا ب منزل رسید و لشکر حر جلوی امام حسین(ع) و اصحابش را ‏گرفت و خبر می‌رسید ک از کوفه لشکر آماده، آمدن ب کربلاست، جریان واضح گشت و ‏معلوم شد ک حسین(ع) و یاران همراهش کشته می‌شوند. ابی‌عبدالله یارانش را جمع ‏کرد و خطبه‌ای خواند و پس از حمدوثنای الهی فرمود: اما بعد ای اصحاب من، می‌بینید ک ‏چه پیش آمده است. یعنی صحبت از کشته شدن است.
خیلی مختصر می‌فرماید: از عمر ما ب همین ‏اندازه باقی مانده است. از آن جمله فرمایشات امام حسین(ع) است ک می‌فرماید: آیا ‏نمی‌بینید ک کار ب جایی رسیده ک حق پایمال شده و ب آن عمل نمی‌شود و باطل رواج ‏یافته است و ب معروف عمل نمی‌شود و از منکر نهی نمی‌گردد. جا دارد ک مومن آرزوی ‏مرگ کند اما من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با این ظالمها جز ذلت نیست.‏
مقصود آن حضرت را اصحاب فهمیدند و اعلام جان نثاری کردند. خورشید خود را ب معرکه ‏رسانده و گرمای طاقت ‌فرسایش امان همه را ربوده بود و تشنگی بر هر دو سپاه غلبه ‏کرده بود امام(ع) دستور داد ک ب همه سپاه حر و اسب‌های آنان آب بدهند و آنان را ‏سیراب کنند و امام(ع) و یاران هم آب نوشیدند.

شب اول محرم؛ شبِ مسلم بن عقیل


هر شب دهه اول محرم ب نام یکی از اصحاب امام حسین(ع) نام گذاری شده است و تصمیم دارم ک در این چند روز تا پایان دهه ی محرم یادی از یاران وفادار امام حسین(ع) کنم!...
شب اول محرم|| حضرت مسلم (ع)؛ سفیر امام حسین(ع) در کوفه
مسلم، نخستین شهید واقعه کربلاست. شهادت او کمی پیش‌تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم ب پاس فداکاری و جان فشانی‌های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود ک تا آخرین لحظه از عشق پاک خود ب حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی‌وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.
شناسنامه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام
جناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است و مادرش کلبیه بود. وی در سال ۶۰ ه.ق شهید شد و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به «ثقه» (اعتماد داشتن) ملقب فرمود.
روز شمار حرکت حضرت مسلم(ع) ب کوفه تا شهادت
۱۵ رمضان ۶۰: رسیدن هزاران نامه دعوت ب دست امام، سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع
۵ شوال ۶۰: ورود مسلم بن عقیل ب کوفه، استقبال مردم از وی و شروع آنان ب بیعت
۱۱ ذی قعده ۶۰: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه ب امام حسین و فراخوانی ب ‏آمدن ب کوفه
۸ ذی حجه ۶۰: دستگیری هانی، سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر، سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه.
۹ ذی حجه ۶۰: درگیری مسلم با کوفیان، سپس دستگیری او و شهادت مسلم  بر بام‏ دار الاماره کوفه.
مأموریت خطیرحضرت مسلم در (ع)سفر ب کوفه
تحقیق درباره این بود ک آیا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتیبانی از امام حسین علیه ‏السلام و عمل ب نامه‌‏هایی ک نوشته‏‌اند هستند یا ن؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، ب منزل یکی از شیعیان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنین ‏انداز شد و مردم با امام علیه ‏السلام بیعت می‌‏کردند. در تاریخ آمده ک دوازده، هجده و یا ب نقل از ابن کثیر، چهل هزار نفر با مسلم بیعت کردند.
امان دادن ب حضرت مسلم(ع) و دستگیری او
مسلم در درگیری با سربازان عبیداللّه‏، حدود ۴۵ نفر از آنان را از پای درآورد تا آن‌ک ضربه شمشیری صورتش را درید. با این‌ک مسلم زخمی بود، باز هم کسی یارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ریختند و دسته‏‌های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی‌‏داشت و بر آن‌ها یورش می‌‏برد. وقتی ابن اشعث دید به آسانی نمی‌‏تواند مسلم را دستگیر کند، دست ب نیرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را ب کشتن می‌‏دهی؟ ما ب تو امان می‌دهیم و ابن ‏زیاد تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی ب امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار دیگر امان دادنش را تکرار کرد و این بار مسلم ب دلیل زخم‏هایی ک برداشته و ضعفی ک در اثر آن‌ها بر او چیره شده بود، تن ب امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبیداللّه‏ بردند.
چگونگی شهادت حضرت مسلم(ع)
کشتن مسلم را ب «بکربن حمران احمری‏» سپردند، کسی ک در درگیری‌ها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم‏ بن عقیل مجروح شده بود. مامور شد ک مسلم را ب بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.
مسلم را ب بالای دارالاماره می‌‏بردند، در حالی ک نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‌‏گفت، خدا را تسبیح می‌کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می‌‏فرستاد و می‌گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز ک دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!
جمعیتی فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم را رو ب بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند و پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا ب پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصدای زیادی ب پا کردند.

مناجات!...


خداوندا!

هر چند ب سوی تو در حرکتم ولی برای آمدن ب نزدت شهامتی در خود نمی بینم!...اما چ کنم ک دلم همواره بند توکلت است و همیشه بر توکلت دل بسته ام!...
هر چند بار گناهانم زیاد است و من ترس از عذاب و گناهانم دارم ولی چشم امیدم به ایمن بودن از انتقام توست و اعتمادم مرا دل بسته ب پاداشت می کند!...
می دانم همیشه از تو بی خبرم و همین امر باعث شده تا ب خواب غفلتی فرو روم بس عظیم!...هر چند برای دیدار با تو آماده نیستم ولی ب کرم و فضلت آشنایم و امید دارم ک همین ها من خواب برده را از خواب بیدار کند تا ب خود آیم!...
پادشاها!
می دانم ک گناهانم حایل شده اند بین من و تو و غبار غلیظ گناهانم قدرت دیدن تو را از من گرفته اند ولی چ کنم بازم هم خیالی نیست!...چون می دانم با مژده ی آمرزش تو زنده ام و با بخشش و لطف تو انس گرفته ام...
مهربانا!
از تو می خواهم ب لطف و مهربانیت تمامی آرزوهایم ک مطابق قانون توست ب من ببخشی ک سخت چشمانم ب باران رحمت توست!...
پروردگارا!
من محتاج بارانی هستم ک نزدیکم کند ب تو! محتاج نسیمی از جنس تو هستم چون همیشه نگاهم ب سوی توست...مرا ناامید لطف و مهربانیت نکن!...
آفریدگارا!
بنده ای هستم از روح تو ک ب سوی تو می آیم!...از خشمت ب سوی تو می گریزم و ب بخشش و مهربانیت چشم امید دارم و اگر زاد و توشه ام در سفر ب سوی تو اندک است، همانا حسن ظنم ب اعتماد تو بسیار!...
کریما!
همه ی آن ‌چ را ک فضل تو ب من داد از من نگیر و همه ی آن ‌چ را ک با صبر و شکیبایی‌های بی‌مانندت از من پوشاندی، آشکار نگردان و همه ی آن‌ چ از زشتی‌های کردار من می‌دانی بر من ببخش و طاعت و بندگیت را ب قلب من الهام کن و عصیانیت را از من دور ساز!...
خداوندا!
من از تو ب تو شفاعت می‌جویم، از تو ب تو پناه می‌برم، من از شوق احسانت ب پیشت آمدم، تو از جانب خود مرا نشاط و آرامش خاطری عطا کن ک جز درهای فضل و کرمت را نکوبم!...
مهربانا!
با من آن‌گونه باش ک تو شایسته آنی؛ ن آن گونه ک من سزاوار عذابم. ب مهربانی‌هایت ای مهربان‌ترین مهربانان!...

عواقب بزرگی!...


وقتی یاد کودکی می کنیم اگثراً بدون استثنا می گوییم بچگی یادت ب خیر!...
زمانی ک بچه بودیم دوست داشتیم بزرگ شویم و بزرگی کنیم!...
نمی دانستیم بزرگ شدن دردسری دارد ب اندازه ی خودش بزرگ!...حال ک بزرگ شده ایم دوست داریم کودکی کنیم!...اگر می دانستیم ک بزرگی دردسر دارد هیچ وقت آرزوی بزرگ شدن نداشتیم!...بزرگی هزینه های زیادی دارد و ناچاراً باید بهاء آن را بپردازیم!...
بزرگ که می‌شوی انتظارات همه از تو بالا می‌رود و اگر انتظارات‌شان را بر آورده نکنی لقب بی‌مسئولیت، بی‌فکر و بی‌خیال را بر تو می‌نهند. عاشق می‌شوی، دل می‌بندی، خسته می‌شوی، گاهی هم از خودت دلخور می‌شوی، دلت می‌گیرد، گاهی بی‌خود و بی‌جهت خوشحال می‌شوی.
خلاصه بزرگ که شدی باید تحصیلات داشته باشی، از هر جنسی باشی باید خودت را آماده ی ازدواج کنی که آن هم یک مسئولیت بزرگ دیگر است و باید کار کنی و کار کنی و کار کنی و فرزندان صالح ب بار بیاوری و از همه مهم‌تر باید در این مدت مراقب اعمالت باشی و بدانی که این دنیا گذرگاهی برای عبور است و دست آخر هم باید بروی و بازخواست شوی. زندگی شوخی ندارد، حواست نباشد خراب کردی و دور برگردان هم ندارد!...
کاش هنوز بچه بودیم و تنها دغدغه ی همه ی ما تیله های رنگی بود ک دوستمان ب اشتباه با خود برده بود!...

اندر احوالات اتوبوسهای داخل شهری!...

شما حتما تا کنون سوار اتوبوس های واحد شده اید. وقتی اتوبوس در لاین ویژه با سرعت 360 هزار کیلومتر از کنار ماشین های متوقف شده در ترافیک می‌گذرد، شاید حسی ک مسافران آن اتوبوس دارند، حسی باشد ک هیتلر در حین کشور گشایی داشت و بالعکس فردی ک در پشت ماشین چند صد میلیونی‌اش در ترافیک مانده است با حسرتی ب این اتوبوس می‌نگرد ک گویی مربی مالدیو بعد از شکست 17 بر 0 در برابر ایران است. اما...
بهتر است از منظر دیگر نیز ب آن نگاه کرد!...
پای مبارک را ک در اتوبوس می‌گذاری اگر بیش از دومتر وارد شوی و اقدامی در راه پرداخت کرایه انجام ندهی، ندایی با مهربانی و لطافت شما را می‌خواند ک: عزیزم (گلم، جونم، عمرم و افعاله معکوسه دیگر) اگر ناراحت نمی‌شی من کارتت رو نکشیدی.
البته درصد کمی از راننده‌ها هم کمی مهربان‌ترند و آن ‌قدر این کلمات را با عشق و لطافت می‌گویند ک کلا از سوار شدن در اتوبوس پشیمان می‌شوی. البته در بخش آقایان این مسئله زیاد رویت نمی‌شود اما در بخش بانوان ضریب پیچشی به شکل شگفتی افزایش یافته و پیچاندن راننده رواج فراوان دارد و راننده هر ایستگاه تعداد من کارت زده‌ها را می‌گوید اما بازهم صدایی از دستگاه مورد نظر ب گوش نمی‌رسد.
 و اما صندلی‌های اتوبوس حکایت دیگری برای خود دارند. در قسمت جلوی اتوبوس واحد آقایان وقتی فردی بلند می‌شود باید فرد دیگر را با التماس بر روی صندلی نشاند. در این قسمت علاقه چندانی ب نشستن در صندلی وجود نداشته و بایستی با خواهش و تمنا فرد را روی صندلی نشاند و اما در سوی دیگر اتوبوس- واحد بانوان محترمه- نبرد و جدال برای تصاحب صندلی ها امری اجتناب ناپذیر است. اگر بانویی برای درست کردن چادرش از جای برخیزد چهار نفر ب سوی صندلی‌اش خیز برداشته و آن خانم محترم اگر یک میکرون ب سمت در حرکت کند چند نفر ب سمت صندلی هجوم می‌آورند و جدالی سخت اتفاق می‌افتد. لذا توصیه ب بانوان محترم اینست ک وقتی روی صندلی نشسته‌اند بدون هیچ‌گونه اقدام و حرکتی تا مقصد، روی صندلی بنشینن و دچار خوددرگیری نشوند و الا باید برای تصاحب مجدد صندلی وارد نبردی سخت گردن!...